![]() |
![]() |
|
|
گفتي وقتي با تو هستم
غم و غصه اي ندارم گفتي بي تو نميتونم بگذرونم روزگارم گفتي از يادم نميري حتي واسه ي يه لحظه گفتي فکر بي تو بودن واسه من دروغ محضه گفتي عشق و دوستيه ما لحظه آخر نداره مگه اينکه من بميرم که اونم با روزگاره گفتي واسه دوريه من از خدامون گله داري گفتي واسه داشتنه من سر به سجده ميگذاري گفته بودي که به جز من کس ديگه اي نداري گفتي بي من يه خزوني ولي با من چون بهاري همش دروغ بود؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:11 توسط سکوت |
|
|
گله دارم از تو اي عشق |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:7 توسط سکوت |
|
|
زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو ! زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو! زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو! آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد! دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد! زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو! زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو! این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم! این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم! خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد! تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد! میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ، فقط تو لایق این عشق بی پایان منی! می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی ! عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ، فقط با هم ، تنها در کنار هم! زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو! عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان! لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 11:3 توسط سکوت |
|
|
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
من هم مانند تو میروم ای عشق ابدی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:41 توسط سکوت |
|
|
سلام دوستان امروز یکی از بهترین دوستامو از دست دادم یکی از بهترین دوستام اصلا باورم نمیشه ای خدا خیلی زود از دستم گرفتیش خیلی زود بود این رسمش نبود خدا دوستان رو تنها گذاشتی مسعود
گفتمش بي تو چه بايد کردن عکس رخساره ماهش را داد گفتمش مونس شبهايم کو ؟؟؟ تاري از زلف سياهش را داد وقت رفتن همه را بوسيد و با من از دور نگاهش را داد يادگاري به همه داد به من؟ انتظار سر راهش را داد
زیر بارون گریه کردم که نبینی که نبینی که نبینی گریه هام و نشنوی بغض صدام و نبینی شکستنام و تو خیابون تک و تنها راه میافتم که نگی که نگی دوست ندارم نگی باورت ندارم نگی که تنهات میذارم نمیخواستم که بدونی از دوریت دلم میگیره سرده گونه های خیسم وقتی که بارون میگیره یادته بهت میگفتم نری و تنهام نذاری گفتی رسم روزگاری مونده یه قاب خالی وقتی بغضم شکست و زیر بارون گریه کردم نمیخواستم که بدونی هنوزم عاشقت هستم چشمام و به دنیا بستم هنوز هم به پات نشستم هنوزم عاشقت هستم به همون چشای معصوم به همون قلب شکسته به خدا قسم که قلبم پای عشق تو نشسته به همون دستای گرمت به نگاه مهربونت از رو اجبراره که میرم و قلبم و ازت میگیرم میرم و تنها گفتمش بي تو چه بايد کردن عکس رخساره ماهش را داد گفتمش مونس شبهايم کو ؟؟؟ تاري از زلف سياهش را داد وقت رفتن همه را بوسيد و با من از دور نگاهش را داد يادگاري به همه داد به من؟ انتظار سر راهش را داد زیر بارون گریه کردم که نبینی که نبینی که نبینی گریه هام و نشنوی بغض صدام و نبینی شکستنام و تو خیابون تک و تنها راه میافتم که نگی که نگی دوست ندارم نگی باورت ندارم نگی که تنهات میذارم نمیخواستم که بدونی از دوریت دلم میگیره سرده گونه های خیسم وقتی که بارون میگیره یادته بهت میگفتم نری و تنهام نذاری گفتی رسم روزگاری مونده یه قاب خالی وقتی بغضم شکست و زیر بارون گریه کردم نمیخواستم که بدونی هنوزم عاشقت هستم چشمام و به دنیا بستم هنوز هم به پات نشستم هنوزم عاشقت هستم به همون چشای معصوم به همون قلب شکسته به خدا قسم که قلبم پای عشق تو نشسته به همون دستای گرمت به نگاه مهربونت از رو اجبراره که میرم و قلبم و ازت میگیرم میرم و تنهات میذارم تو گذشته هام میمونم میدونی وقتی که رفتی ندیدی که بیقرارم از همون روزای رفته من هنوز خبر ندارم میدونی وقتی که رفتی ندیدی که بی قرارم از همون روزای رفته من هنوز خبر ندارم دست تکون میدم و میرم جلوی چشات میمیرم میرم و تنهات میذارم خداحافظت رو میگم ت میذارم تو گذشته هام میمونم میدونی وقتی که رفتی ندیدی که بیقرارم از همون روزای رفته من هنوز خبر ندارم میدونی وقتی که رفتی ندیدی که بی قرارم از همون روزای رفته من هنوز خبر ندارم دست تکون میدم و میرم جلوی چشات میمیرم میرم و تنهات میذارم خداحافظت رو میگم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 1:20 توسط سکوت |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
اینجا هر چیزی که خودم میگم میزارم. دلم خیلی گرفته. |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|